جعفر شهرى باف

476

طهران قديم ( فارسى )

كته‌ى جاكفشى زير صفه نهاده ، اگر از محترمين بود جامه‌دار آن را گرفته برايش جا داده هدايتش مىكرد و مطابق شأن و مقام و سر و وضع و موقعيت او لنگ نو يا نيمدارى كنارش گسترده يا دو تا كرده به طرفش پرت مىنمود « لنگى كه به منزله جارختى او به حساب آمده بايد البسه خود را در آن بگذارد » و لنگى ديگر به همين شيوه كه به كمر بسته ساتر عورت نمايد در اختيارش قرار گرفته وارد گرمخانه ميگرديد . دستور ورود به گرمخانه در ورود به گرمخانه از واجبات بود كه قبل از دخول به آن استنجاء و استبرا به عمل آورده خود را از بول و غايط تخليه نمايند ، چه در غير اين صورت لازم ميآمد كه اين اعمال را براى خزينه بياورند ؛ و يا با لنگ تر كه با برخورد با هوا بسيار ناراحت‌كننده و اشمئازآور ، مخصوصا اگر زمستان بود ميآمد دوباره مراجعت بكنند و در هر صورت سفارش بود كه از ادرار و مانند آن در آب خزينه خوددارى نمايند ، خاصه به اطفال كه در تأكيد آن نام گناه بر آن نهاده ايشان را از آن پرهيز مىدادند . ليكن از جمله دستورات و سفارشات غيرعملىاى كه هرگز بچه بلكه بزرگى نبود كه هر چه هم حرف‌شنوى داشته خوب و بد سربشو باشد باز بتواند از رها كردن ادرار در آب گرم خزينه كه بىاندازه لذت‌بخش و خود محرك سيلان آن ميآمد خوددارى بكند ! سفارش شيخ اكبر مسأله‌گو شيخ اكبر مسأله‌گو « معركه‌گردانى در مسجد شاه » بود كه مشتريانى مخصوص به خود داشت و مطالب اجتماعى جالبى را عنوان مينمود . اين مرد كه زيادتر كلماتش انتقادى اجتماعى بود و ذكر معايب مردم مينمود . هفته‌اى يك بار هم با مشرب خوش و زبان دلنشين خود كه دستمال يزدى فلفل‌نمكىاى به دور سر پيچيده ، بچه مرشدى را مقابل خود نشانده مسائل شرعى مىگفت ، سخن را اغلب معطوف همين مطلب يعنى بول و ادرار در خزينه كرده از آن منع مينمود و از جمله دلايلش آن بود كه مىگفت هر حمال در هر نوبت پانزده سير و هر كاسب يك